حندلغتنامه دهخداحند. [ ح ُ ن ُ ] (ع اِ) آب ها که ریگ فروخورده باشد و چون ریگ یک سو کنند، آب پیدا شود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). حَنود، یکی آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموار
هندلغتنامه دهخداهند. [ هََ ] (اِ) راه و طریق و هنجار و قاعده و قانون . (برهان ) : گشاده بر ایشان و بر کار من به هر نیک و بد هند و هنجار من . فردوسی . || (فعل ) یعنی هستند و موج
هندلغتنامه دهخداهند. [ هَِ ] (اِخ ) (اقیانوس ...) نام دریای عظیمی است که در جنوب کشور هند و قاره ٔ آسیا قرار گرفته است و از مشرق به اقیانوس آرام می پیوندد و ساحل غربی آن کناره
هندلغتنامه دهخداهند. [ هَِ ] (اِخ ) پارسی باستان هندو همریشه با سند، در کتیبه های عیلامی هی ایندویش ، اوستا هندو، سنسکریت سینذو به معنی نهر، جویبار، رود سند یا ناحیه ٔ گرداگرد
هندلغتنامه دهخداهند. [ هَِ ] (اِخ ) دختر عتبةبن ربیعةبن عبدشمس بن عبدمناف . از زنان قریش و مادر معاویةبن ابی سفیان است . نیز از شاعره های عهد جاهلیت است و از زنان باتدبیر و گشا
حندقوقلغتنامه دهخداحندقوق . [ ح َ / ح ِ دَ ] (ع اِ) حَندَقوقی ̍. حَندَقَوقی ̍. نباتی است که آنرا ذرق گویند. (منتهی الارب ). این کلمه نبطی معرب است و بعربی ذُرَق گویند. (اقرب الموا
حندقوقیلغتنامه دهخداحندقوقی . [ ح ِ دَ قا ] (معرب ، اِ) حَندَقوقی ̍ حَندَقَوقی ̍. حَندَقوقا. نباتی است که در عربی آنرا ذُرَق گویند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). حباقا. (بحرالجواه
حندللغتنامه دهخداحندل . [ ح َ دَ ] (ع اِ) قصیر و کوتاه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
حندرلغتنامه دهخداحندر. [ ح ُ دُ ] (ع اِ) سیاهی چشم . (مهذب الاسماء). سیاهی دیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، حنادر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و در آن هشت لغت
حندرةلغتنامه دهخداحندرة. [ ح ُ دُ رَ ] (ع اِ) سیاهی چشم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). رجوع به حندر شود.
حندقوقلغتنامه دهخداحندقوق . [ ح َ / ح ِ دَ ] (ع اِ) حَندَقوقی ̍. حَندَقَوقی ̍. نباتی است که آنرا ذرق گویند. (منتهی الارب ). این کلمه نبطی معرب است و بعربی ذُرَق گویند. (اقرب الموا
حندقوقیلغتنامه دهخداحندقوقی . [ ح ِ دَ قا ] (معرب ، اِ) حَندَقوقی ̍ حَندَقَوقی ̍. حَندَقوقا. نباتی است که در عربی آنرا ذُرَق گویند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). حباقا. (بحرالجواه
حندللغتنامه دهخداحندل . [ ح َ دَ ] (ع اِ) قصیر و کوتاه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
حندرلغتنامه دهخداحندر. [ ح ُ دُ ] (ع اِ) سیاهی چشم . (مهذب الاسماء). سیاهی دیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، حنادر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و در آن هشت لغت