حنانهلغتنامه دهخداحنانه . [ ح َن ْ نا ن َ ] (اِخ ) استن حنانه ؛ نام ستونی است که از چوب بود و حضرت رسول پشت بدان تکیه داده خطبه میخواندند و چون منبر مقرر شد و بر منبر برآمدند و خ
حنانهواژهنامه آزادبسیار دلسوز و مهربان و با رحم و شفقت- از صفات خداوند متعال حنان یکی از اسم های خداوند است و به معنی مهربان است
حنانةلغتنامه دهخداحنانة. [ ح َن ْ نا ن َ ] (ع اِ، ص ) مؤنث حنان . (معجم البلدان ). رجوع به حنان شود. || کمان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || کمان بانگ آرنده . (منتهی الارب )
حنّانهفرهنگ نامها(تلفظ: hannāne) (عربی) بسیار نوحه کننده ، ناله کننده ؛ ستونی که قبل از ساختن منبر پیغمبر (ص) هنگام وعظ به آن تکیه میفرمودند.
حانةلغتنامه دهخداحانة. [ ن َ ](معرب ، اِ) معرب خانه . || دکان می . (منتهی الارب ). دکان می فروش . (مهذب الاسماء). خانه ٔ خَمّار.میخانه . (زمخشری ). دکان خمار و غیر او. میکده . خ
حنانةلغتنامه دهخداحنانة. [ ح َن ْ نا ن َ ] (ع اِ، ص ) مؤنث حنان . (معجم البلدان ). رجوع به حنان شود. || کمان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || کمان بانگ آرنده . (منتهی الارب )
استنلغتنامه دهخدااستن . [ اُ ت ُ ] (اِ) مخفف استون . ستون . (جهانگیری ). رکن . (غیاث ) (انجمن آرا). اسطوانة. ستون عمارت . (برهان ) (مؤید الفضلاء). پالار. (برهان ). عماد : گریه
نالانلغتنامه دهخدانالان . (نف ) (از: نال ، نالیدن + ان ، پسوند صفت فاعلی ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ناله کننده . (برهان قاطع) (از آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). حنان
منانةلغتنامه دهخدامنانة. [ م َن ْ نا ن َ ] (ع ص ) زن مالدار که جهت مالش نکاح کنند و وی بر شوی منت نهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).زن مالدار که از برای مال وی را
تجنیس زایدلغتنامه دهخداتجنیس زاید. [ ت َ س ِ ی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) و مذیل نیز خوانند و آن چنان باشد که هر دو کلمه ٔ متجانس بحروف و حرکات متفق باشند اما در آخر یک کلمه حرفی زیا