حمیللغتنامه دهخداحمیل . [ ح َ ] (ع ص ) برداشته شده بسر و به پشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). محمول . (اقرب الموارد). || پسرخوانده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || دعی . (
حمیللغتنامه دهخداحمیل . [ ح ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان منصوری بخش مرکزی شهرستان شاه آباد. ناحیه ای است واقع در دشت و سردسیر است . دارای 377 تن سکنه . از رودخانه ٔ شیان و راوند
حمیل آبادلغتنامه دهخداحمیل آباد. [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلقل رود شهرستان تویسرکان . ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر و دارای 864 تن سکنه است . از قنات مشروب میشود. محصولاتش غ
حمیلةلغتنامه دهخداحمیلة. [ ح َ ل َ ] (ع اِ) دوال شمشیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || کل و سربار. (اقرب الموارد). گران . (منتهی الارب ). هو حمیلة علینا؛ او گران و مانند عیال
حمیل آبادلغتنامه دهخداحمیل آباد. [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلقل رود شهرستان تویسرکان . ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر و دارای 864 تن سکنه است . از قنات مشروب میشود. محصولاتش غ
حمیلةلغتنامه دهخداحمیلة. [ ح َ ل َ ] (ع اِ) دوال شمشیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || کل و سربار. (اقرب الموارد). گران . (منتهی الارب ). هو حمیلة علینا؛ او گران و مانند عیال