حمیسلغتنامه دهخداحمیس . [ ح َ ] (ع ص ) دلاور. (منتهی الارب ). شجاع . || شدید. (اقرب الموارد). || مرد سخت و درشت . (منتهی الارب ). || تنور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
حمیصةلغتنامه دهخداحمیصة. [ ح َ ص َ ] (ع اِ) گوسپند دزدیده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). ج ، حمائص .
قلعه حمیصلغتنامه دهخداقلعه حمیص .[ ق َ ع َ ؟ ] (اِخ ) در شام واقع است . (نخبة الدهر دمشقی ص 206). رجوع به قلعه ٔ نجمه و حمص و حمیص شود.
حمیصةلغتنامه دهخداحمیصة. [ ح َ ص َ ] (ع اِ) گوسپند دزدیده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). ج ، حمائص .
قلعه حمیصلغتنامه دهخداقلعه حمیص .[ ق َ ع َ ؟ ] (اِخ ) در شام واقع است . (نخبة الدهر دمشقی ص 206). رجوع به قلعه ٔ نجمه و حمص و حمیص شود.
قلعة نجمةلغتنامه دهخداقلعة نجمة. [ ق َ ع َ ن َ م َ ] (اِخ ) در حلب واقع است . این قلعه و قلعه ٔ حمیص و راوندان برای دفع ارمن و تاتار بنا شده است . (نخبةالدهر دمشقی ص 206).
باریک شکملغتنامه دهخداباریک شکم . [ ش ِ ک َ ] (ص مرکب ) کسی که شکمی لاغر و خرد دارد. مُخطَف البطن . خامِص . اَهضَم . هفهاف مُسمَئِل (در مرد)، حَمیص ُالحشاء ضَسرَه (در زن ). (منتهی ال