حمیریانلغتنامه دهخداحمیریان . [ ح ِ ی َ ] (اِخ ) نام سلسله ای است که پیش از اسلام در یمن حکمرانی داشتند و بزرگترین و متمدن ترین دولت عربی را بوجود آوردند. این سلسله در زمان جاهلیت
حمریانلغتنامه دهخداحمریان . [ ح ُ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان کزازعلیا بخش سربند شهرستان اراک . کوهستانی و سردسیری است . سکنه ٔ آن 402 تن . آب آن از رودخانه ٔ کزاز و محصول آن غلات ، چ
حمیرانلغتنامه دهخداحمیران . [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش گاوبندی شهرستان لار. ناحیه ای است واقع در جلگه ، گرمسیر و مالاریایی است و دارای 317 تن سکنه می باشد. از چاه و
بندر حمیرانلغتنامه دهخدابندر حمیران . [ ب َ دَ رِ ح َ ] (اِخ ) بندری از دهستان حومه ٔ بخش لنگه است که در شهرستان لار واقع است . و 157 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).
حمیرلغتنامه دهخداحمیر. [ ح ِ ی َ ] (اِخ ) نام پسر عبدالشمس بن یعرب بن قحطان از عرب عاربه بود که در خطه ٔ یمن دولتی بنام حمیریهاتأسیس کرد. (قاموس الاعلام ). رجوع به حمیریان شود.
ذویزنلغتنامه دهخداذویزن . [ ی َ زَ ] (اِخ ) مالک بن مرارة ارهاوی صحابی است . و او از جانب حمیریان زرعة برسالت نزد رسول اکرم صلوات اﷲ علیه رفت .
حمیرلغتنامه دهخداحمیر. [ ح ِ ی َ ] (اِخ ) موضعی است غربی صنعای یمن .(منتهی الارب ). موضعی است در بیابان عرب که گرگ آنجابغایت درنده و خونریز باشد. (آنندراج ) : شیرخواران را بمغز
حمیرلغتنامه دهخداحمیر. [ ح ِ ی َ ] (اِخ ) قبیله ای است از قبایل بنی سبا و ضحاک پادشاه از آن قبیله بود. (آنندراج ) (غیاث ).این قبیله بناحیت صمدان و سه شهرک آن نشینند و ایشان را ک