حمیراءلغتنامه دهخداحمیراء. [ ح ُ م َ ] (اِخ ) لقب عایشه ٔ صدیق رضی اﷲ عنها. (مهذب الاسماء). عایشه رضی اﷲ عنها. (منتهی الارب ). لقبی که حضرت رسول عایشه را بدان خوانده است : از سر ز
حمراءلغتنامه دهخداحمراء. [ ح َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث احمر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || عجم . (منتهی الارب ). زیرا بیشتر آنان برنگ شقره هستند: گویند: لیس فی الحمراء مثله ؛ در ع
حمیقاءلغتنامه دهخداحمیقاء. [ ح ُ م َ ] (ع اِ) حماق . (اقرب الموارد). باد آبله . آبله مرغان . (ناظم الاطباء). رجوع به حماق شود.
حمیرانلغتنامه دهخداحمیران . [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش گاوبندی شهرستان لار. ناحیه ای است واقع در جلگه ، گرمسیر و مالاریایی است و دارای 317 تن سکنه می باشد. از چاه و
حالومالغتنامه دهخداحالوما. (اِ) گیاهی باشد سرخ به سیاهی مایل و آنرا سرخ مرد میگویند. (برهان ). به سریانی ابوخلسا [ انخوسا ] است . (فهرست مخزن الادویة) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). حمیراء
رجل الحمامةلغتنامه دهخدارجل الحمامة. [ رِ لُل ْ ح َ م َ ] (ع اِ مرکب ) گاوزبان . (ناظم الاطباء). شنجار. (منتهی الارب ). انخوی . حمیراء. رجل الحمام . (یادداشت مرحوم دهخدا). به اندلس شنج
حمراءلغتنامه دهخداحمراء. [ ح َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث احمر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || عجم . (منتهی الارب ). زیرا بیشتر آنان برنگ شقره هستند: گویند: لیس فی الحمراء مثله ؛ در ع
ابوقابسلغتنامه دهخداابوقابس . [ اَ بو ب ِ ] (معرب ، اِ) مصحف انخسا و انخوسا و داود ضریر انطاکی نام دیگر او را ابوقابوس آرد و گوید: هو ابوحلسا بالبربریة و سیأتی وقوع هذا الاسم علی
شنجارلغتنامه دهخداشنجار. [ ش ِ ] (معرب ، اِ) مأخوذ از شنگار فارسی و بمعنی آن . (ناظم الاطباء). معرب شنگار است که نوعی از سرخ مرد باشد و آن را به عربی شجرةالدم و حناءالغولة و عاق