حمیرلغتنامه دهخداحمیر. [ ح ِ ی َ ] (اِخ ) موضعی است غربی صنعای یمن .(منتهی الارب ). موضعی است در بیابان عرب که گرگ آنجابغایت درنده و خونریز باشد. (آنندراج ) : شیرخواران را بمغز
حمیرلغتنامه دهخداحمیر. [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. واقع در هفتاد هزارگزی جنوب خاوری اهواز و 5 هزارگزی خاوری راه فرعی خلف آباد به اهواز. ناحیه
حمیرلغتنامه دهخداحمیر. [ ح َ ] (ع اِ) حمیرة. یرنداق که بدان زین بندند. (منتهی الارب ). || ج ِ حمار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : تیر و بهار و دهر جفاپیشه خرد خردبر تو همی شمر
حمیرلغتنامه دهخداحمیر. [ ح ِ ی َ ] (اِخ ) قبیله ای است از قبایل بنی سبا و ضحاک پادشاه از آن قبیله بود. (آنندراج ) (غیاث ).این قبیله بناحیت صمدان و سه شهرک آن نشینند و ایشان را ک
حمیرلغتنامه دهخداحمیر. [ ح ِ ی َ ] (اِخ ) نام پسر عبدالشمس بن یعرب بن قحطان از عرب عاربه بود که در خطه ٔ یمن دولتی بنام حمیریهاتأسیس کرد. (قاموس الاعلام ). رجوع به حمیریان شود.
همیرلغتنامه دهخداهمیر. [ هََ ] (ع ص ) پیرزن میرنده . || ظبی همیر؛ آهوی خوش اندام . (اقرب الموارد). ظبیة همیر؛ آهوی ماده ٔ نیکواندام . (منتهی الارب ).
حمیرانلغتنامه دهخداحمیران . [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش گاوبندی شهرستان لار. ناحیه ای است واقع در جلگه ، گرمسیر و مالاریایی است و دارای 317 تن سکنه می باشد. از چاه و
حمیراءلغتنامه دهخداحمیراء. [ ح ُ م َ ] (اِخ ) لقب عایشه ٔ صدیق رضی اﷲ عنها. (مهذب الاسماء). عایشه رضی اﷲ عنها. (منتهی الارب ). لقبی که حضرت رسول عایشه را بدان خوانده است : از سر ز
حمیرهلغتنامه دهخداحمیره . [ ح َ رِ] (اِخ ) دهی است از دهستان همائی شهرستان سبزوار. ناحیه ای است کوهستانی معتدل . از قنات مشروب میشود. محصول آن غلات و پنبه . اهالی به کشاورزی گذرا
حمیرةلغتنامه دهخداحمیرة. [ ح َ رَ ] (ع اِ) حمیر. یرنداق که بدان زین بندند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). و آنرا شکر نیز نامند. (اقرب الموارد). و یرنداق تسمه و دوالی باشد. (آنندر
حمیرةلغتنامه دهخداحمیرة. [ ح َ رَ ] (ع اِ) حمیر. یرنداق که بدان زین بندند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). و آنرا شکر نیز نامند. (اقرب الموارد). و یرنداق تسمه و دوالی باشد. (آنندر
حمیریانلغتنامه دهخداحمیریان . [ ح ِ ی َ ] (اِخ ) نام سلسله ای است که پیش از اسلام در یمن حکمرانی داشتند و بزرگترین و متمدن ترین دولت عربی را بوجود آوردند. این سلسله در زمان جاهلیت
حمیرانلغتنامه دهخداحمیران . [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش گاوبندی شهرستان لار. ناحیه ای است واقع در جلگه ، گرمسیر و مالاریایی است و دارای 317 تن سکنه می باشد. از چاه و