حمیدلغتنامه دهخداحمید. [ ح َ ] (ع ص ) ستوده . (مهذب الاسماء) (دهار). ستوده و محمود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || ستاینده و حامد. (اقرب الموارد). || (اِ) از بحرهای مستحدث نز
حمیدلغتنامه دهخداحمید. [ ح َ ] (اِخ ) یکی از شعرای عصر جهانگیرشاه از تیموریان هندوستان است . وی منظومه ای بعنوان عصمت نامه سروده است . وفات اوبه سال 1016 هَ . ق . اتفاق افتاد. (
حمیدلغتنامه دهخداحمید. [ح َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه . ناحیه ای است کوهستانی معتدل و مالاریائی . دارای 408 تن سکنه میباشد. از قوریچای مشروب میشود. م
حمیداﷲخانلغتنامه دهخداحمیداﷲخان . [ ح َ دُل ْ لاه ] (اِخ ) یکی از مورخان هندوستانست . تاریخی بعنوان تاریخ حمید نگاشته که به «حوادث الخوانین » شهرت پیدا کرد و در سال 1871 م . در کلکته
حمیده ٔ بربریهلغتنامه دهخداحمیده ٔ بربریه . [ ح َ دَ ی ِ ب َ ب َ ری ی َ ] (اِخ ) مادر حضرت امام موسی الکاظم (ع ) است . اصلاً از قوم بربر و جاریه بود. ام البنین مملوکه ٔ خویش را به پسرش مو
حمیدآبادلغتنامه دهخداحمیدآباد. [ ح َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).
حمیداﷲخانلغتنامه دهخداحمیداﷲخان . [ ح َ دُل ْ لاه ] (اِخ ) یکی از مورخان هندوستانست . تاریخی بعنوان تاریخ حمید نگاشته که به «حوادث الخوانین » شهرت پیدا کرد و در سال 1871 م . در کلکته
حمیدالدین مستوفیلغتنامه دهخداحمیدالدین مستوفی . [ ح َ دُدْ دی ن ِ م ُ ت َ ] (اِخ ) احمدبن الحسین المستوفی الکشائی . معروف به حمید مستوفی که هر فاضلی که سخن او مستوفی ̍ بشنیدی مست وفای او شد
حمیدةلغتنامه دهخداحمیدة. [ ح َ دَ ] (ع ص ) مؤنث حمید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) : آنچنان آثار مرضیه و مساعی حمیده که در تقویم ابواب عدل ... ابوالقاسم محمود راست . (کلیله و د