حمورلغتنامه دهخداحمور. [ ح َ ] (اِخ ) (بمعنی الاغ ) و او پدر شکیم است که دینه دخت یعقوب را بی عصمت کرد. (سفر پیدایش 33 : 19). و اولاد یعقوب او را بقتل رسانیدند. (سفر پیدایش 34 :
حموریلغتنامه دهخداحموری . [ ح َ ] (اِخ ) دهی از دهستان زاویه ٔ بخش شوش شهرستان دزفول . دارای 300 تن سکنه میباشد. از رودخانه ٔ دز مشروب میشود. محصولاتش غلات ، برنج و کنجد است . اه
حموریلغتنامه دهخداحموری . [ ح َ ] (اِخ ) دهی از دهستان زاویه ٔ بخش شوش شهرستان دزفول . دارای 300 تن سکنه میباشد. از رودخانه ٔ دز مشروب میشود. محصولاتش غلات ، برنج و کنجد است . اه
سامسوایلونالغتنامه دهخداسامسوایلونا. [ ] (اِخ ) پسر هامورابی (حمورابی ) که از 2080 تا 2043 ق .م . سلطنت مینمود. (جغرافیای غرب ایران ص 285).