حملة تهاجمیinvasive attackواژههای مصوب فرهنگستانحمله به سامانههای فیزیکی که در نتیجة آن ویژگیهای فیزیکی تراشه بهطور برگشتناپذیر تغییر میکند
حملهفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاخت، تعرض، تک، تهاجم، شبیخون، نهب، هجوم، یورش ۲. صرع، غش ۳. صولت ۴. اعتراض، انتقاد (شدید) ۵. حالت بحران، اختلال ناگهانی، ۶. ایست، سنکوب
حملهدیکشنری فارسی به انگلیسیaction, access, assault, attack, bashing _, charge, fit, offense, offensive, push, qualm, spasm
حملهلغتنامه دهخداحمله . [ ح َ م َ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ حامل : حملةالعرش ؛ بردارندگان عرش . (مهذب الاسماء). حمله ٔ قرآن : اشراف امتی حملة القرآن .
تدافعیلغتنامه دهخداتدافعی . [ ت َ ف ُ ] (ص نسبی ) منسوب به تدافع. - حمله ٔ تدافعی ؛ مقابل حمله ٔ تهاجمی .
حملة نیمتهاجمیsemi-invasive attackواژههای مصوب فرهنگستاننوعی حمله به سامانههای فیزیکی که از نظر عملکرد در ردهای بین حملههای تهاجمی و غیرتهاجمی قرار میگیرد
invadingدیکشنری انگلیسی به فارسیتهاجمی، تجاوز کردن، هجوم کردن، تهاجم کردن، حمله کردن بر، تاخت و تاز کردن در
invadedدیکشنری انگلیسی به فارسیتهاجمی، تجاوز کردن، هجوم کردن، تهاجم کردن، حمله کردن بر، تاخت و تاز کردن در