حمصیصلغتنامه دهخداحمصیص . [ ح َ م َ / ح َم ْ م َ ] (ع اِ) تره ای است ترش که در ریگ روید و آن را در قروت کنند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
حمصیصةلغتنامه دهخداحمصیصة. [ ح َ م َ ص َ / ح َم ْ م َ ص َ ] (ع اِ) تره ای است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
حصیصلغتنامه دهخداحصیص . [ ح َ ] (ع اِ) شمار. عدد. عدة: حصیصهم کذا؛ عده ٔ آنان این است . || (ص ) اسب که موهای تندی پاشنه ٔ او ریخته بود.- موی حصیص ؛ موی ریخته .
حصیصلغتنامه دهخداحصیص . [ ح ُ ص َ ] (اِخ ) آبی است مربنی عقیل را بنجد. و عجلان و قشیر نیز با ایشان شرکت دارند. (معجم البلدان ).
حمصیصةلغتنامه دهخداحمصیصة. [ ح َ م َ ص َ / ح َم ْ م َ ص َ ] (ع اِ) تره ای است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
کریصلغتنامه دهخداکریص . [ ک َ ] (ع اِ) پنیر با طرثوث یا با حمصیص آمیخته یا پنیر بی آمیغ. (منتهی الارب ). کشک با طرثوث یا حمصیص آمیخته و کشک بی آمیغ. (ناظم الاطباء).کشک با طرثوث
طریفلغتنامه دهخداطریف . [ طَ] (اِخ ) ابن تمیم العنبری . شاعر بوده است . (منتهی الارب ). وی در یوم مبایض یکی از ایام مشهوره ٔ عرب با حمصیصة الشیبانی روبرو شد و با آنکه شجعان عرب
پنیرلغتنامه دهخداپنیر. [ پ َ ] (اِ) نانخورشی است از شیر کلچیده و آن چنان است که شیر را پس از نیم گرم کردن با مقداری معلوم از مایه ای که در شیردان بره است (یعنی انفحه ) بیامیزند