حمایت کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. پشتیبانی کردن، مدد کردن، یاری رساندن ۲. جانبداری کردن، طرفداری کردن، هواداری کردن ۳. دفاع کردن، حفاظت کردن
حمایت کردندیکشنری فارسی به انگلیسیdefend, root, shelter, stay, support, underpin, underpinning, uphold
حمایللغتنامه دهخداحمایل . [ ح َ ی ِ ] (ع اِ) حَمائِل . ج ِ حمالة، در گردن آویخته . دوال شمشیر و آنچه در بر اندازند. جواهر و زرینه که زنان در گردن اندازند و از زیربغل بدر آورند. (
آویختنفرهنگ مترادف و متضاد۱. آویزان کردن، تعلیق، معلق کردن ۲. دارزدن، مصلوب کردن ۳. چنگزدن، متشبثشدن، متوسلشدن ۴. جنگیدن ۵. حمایل کردن ≠ چسباندن، نصب کردن
آویختنفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ په . ] 1 - (مص م .) آویزان کردن . 2 - فرو گذاشتن ، پایین انداختن . 3 - حمایل کردن . 4 - دار زدن . 5 - (مص ل .) آویزان شدن . 6 - جنگیدن . 7 - چنگ زدن ، تم
تقلیدلغتنامه دهخداتقلید.[ ت َ ] (ع مص ) در گردن کردن کار و قلاده . (تاج المصادر بیهقی ). قلاده در گردن کسی انداختن و از آنست کار در عهده کسی کردن ، یقال : قلده العمل . (منتهی الا
قلدلغتنامه دهخداقلد. [ ق َ ] (ع مص ) فراهم آوردن و جمع کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قلد الماء فی الحوض و اللبن فی السقاء والشراب فی البطن قلداً؛ جمعه فیه . (اقرب الموا