حلیمةلغتنامه دهخداحلیمة. [ ح َ م َ ] (اِخ ) (یوم ...) روزی است تاریخی از روزهای مشهور عرب بین ملک شام و سلطان حیره . رجوع به مجمع الامثال میدانی و معجم البلدان شود.
حلیمةلغتنامه دهخداحلیمة. [ ح َ م َ ] (اِخ ) دختر حارث بن ابوشمر است . درباره ٔ او مثلی است مشهور در عرب که گویند: مایوم حلیمة بِسّر. و اصل آن اینست که پدر او حارث لشکری بجنگ منذر
حلیمةلغتنامه دهخداحلیمة. [ ح َ م َ ] (اِخ ) نام یکی از دختران موسی بن جعفر. رجوع به تاریخ گزیده چ لندن ص 206 شود.
حلیمه ٔ سعدیةلغتنامه دهخداحلیمه ٔ سعدیة. [ح َ م َ ی ِ س َ دی ی َ ] (اِخ ) دختر ابوذؤیب بن عبداﷲبن حارث ، از قبیله بنی بکربن سعد. نام زنی که دایگی حضرت رسول (ص ) و حضانت وی کرد. (از حبیب
حلیمه جانلغتنامه دهخداحلیمه جان . [ ح َم َ ] (اِخ ) دهی جزو دهستان رحمت آباد بخش رودبار شهرستان رشت . کوهستانی و معتدل و دارای 328 تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات ، برنج
حلیمه ٔ سعدیةلغتنامه دهخداحلیمه ٔ سعدیة. [ح َ م َ ی ِ س َ دی ی َ ] (اِخ ) دختر ابوذؤیب بن عبداﷲبن حارث ، از قبیله بنی بکربن سعد. نام زنی که دایگی حضرت رسول (ص ) و حضانت وی کرد. (از حبیب
حلیمةلغتنامه دهخداحلیمة. [ ح َ م َ ] (اِخ ) (یوم ...) روزی است تاریخی از روزهای مشهور عرب بین ملک شام و سلطان حیره . رجوع به مجمع الامثال میدانی و معجم البلدان شود.
حلیمه جانلغتنامه دهخداحلیمه جان . [ ح َم َ ] (اِخ ) دهی جزو دهستان رحمت آباد بخش رودبار شهرستان رشت . کوهستانی و معتدل و دارای 328 تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات ، برنج
حلیمةلغتنامه دهخداحلیمة. [ ح َ م َ ] (اِخ ) دختر حارث بن ابوشمر است . درباره ٔ او مثلی است مشهور در عرب که گویند: مایوم حلیمة بِسّر. و اصل آن اینست که پدر او حارث لشکری بجنگ منذر
حلیمةلغتنامه دهخداحلیمة. [ ح َ م َ ] (اِخ ) نام یکی از دختران موسی بن جعفر. رجوع به تاریخ گزیده چ لندن ص 206 شود.