حلویاتلغتنامه دهخداحلویات . [ ح َ ل َ وی یا ] (اِ) در تداول فارسی ، شیرینی ها : گز راز جمله ٔ حلویات از چه روچشم تمام مجلسیان بر شکست اوست .میرزا اشتها.
حلاویاتلغتنامه دهخداحلاویات . [ ح ُ وَ ] (ع اِ)ج ِ حُلاوی ̍.گیاه خاردار و جز آن . (از منتهی الارب ).
حلواتلغتنامه دهخداحلوات . [ ح ُ ] (ع اِ) ج ِ حلوة. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به حلوة شود.
حولیاتلغتنامه دهخداحولیات . [ ح َ لی یا ] (ع اِ) ج ِ حولی . (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ج ِ حولیة. بقصائدی گفته میشود که در نظم و تهذیب و تنقیح و اظهار آن یک سال گذشته
گزلغتنامه دهخداگز. [ گ َ ] (اِ) از جمله ٔ حلویات است : گز را ز جمله ٔ حلویات از چه روچشم تمام مجلسیان برشکست اوست .میرزا اشتها.
باذینهلغتنامه دهخداباذینه . [ ن َ ] (اِ) نوعی از حلویات . (تاج العروس ). شاید پفک یا نوعی از آن باشد.