حلواءلغتنامه دهخداحلواء. [ ح َ ] (ع اِ) نوعی از طعام و میوه ٔ شیرین . (منتهی الارب ). رجوع به حلوا شود.
هلواعلغتنامه دهخداهلواع . [ هَِ ل ْ ] (ع ص ) مرد سخت گریزنده و رونده از شادمانی . || شتر ماده ٔ تیز و نیک شتاب و چست و رام . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
حلوافرهنگ انتشارات معین(حَ) [ ع . حلواء ] (اِ.) خوراکی که به وسیلة آرد و روغن و شکر و مواد دیگر تهیه کنند. ؛~ کسی را خوردن کنایه : از شاهد مرگ او بودن . ؛~. ~. کردن کنایه از: عزیز
ملوزلغتنامه دهخداملوز. [ م ُ ل َوْ وَ ] (ع ص ) حلواءملوز؛ حلوایی بادام مغز کرده . (مهذب الاسماء). خرمای بادام پرکرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). خرمای پرکرده
خبیصلغتنامه دهخداخبیص . [ خ َ ] (ع اِ) افروشه و آن حلوایی است از خرما و روغن . (از منتهی الارب ) (متن اللغة) (معجم الوسیط) (تاج العروس ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)
خلیفتیلغتنامه دهخداخلیفتی . [ خ َ ف َ ] (ص نسبی ، اِ) نام حلوایی بوده است . (یادداشت بخط مؤلف ) : هر کسی را رطلی حلواء خلیفتی و گلاب پیش نهی . (اسرارالتوحید).
حلوانی خلیجیلغتنامه دهخداحلوانی خلیجی . [ ح ُ خ َ ] (اِخ ) احمدبن احمد اسماعیل . ملقب به شهاب الدین . از علمای شافعی است که به سال 1308 هَ . ق . درگذشت . او راست : 1- الاشارة الاَّصفیة.