حلقیلغتنامه دهخداحلقی . [ ح َ ] (ص نسبی ) منسوب به حلق . حروف حلقی و آن شش حرف است : همزه ، هاء، عین ، حاء، غین ، خاء. (آنندراج ). رجوع به حلق شود. || مشتی که بر گلو و زیر زنخ ز
هلقیلغتنامه دهخداهلقی . [ هََ ل َ قا ] (ع اِ) نوعی دویدن همچو ولقی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
حلقی شدنpharyngealizationواژههای مصوب فرهنگستانفرایند تولید آوایی که با بست در حفرۀ حلق همراه است متـ . حلقیشدگی
حروف حلقیلغتنامه دهخداحروف حلقی . [ ح ُ ف ِ ح َ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) پنج حرف از 28 حرف الفباء حلقی است و آنها ع .ح . هَ . خ . غ میباشد. || ترتیب حروف هجاءبیست وهفتگانه را بنظمی م
حلقی شدنpharyngealizationواژههای مصوب فرهنگستانفرایند تولید آوایی که با بست در حفرۀ حلق همراه است متـ . حلقیشدگی
حروف حلقیلغتنامه دهخداحروف حلقی . [ ح ُ ف ِ ح َ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) پنج حرف از 28 حرف الفباء حلقی است و آنها ع .ح . هَ . خ . غ میباشد. || ترتیب حروف هجاءبیست وهفتگانه را بنظمی م