حلقوملغتنامه دهخداحلقوم . [ ح ُ ] (ع اِ) مجرای غذا بین دهان و معده . خشکنای . حلق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). قصبةالریه . (مفاتیح ). گلو. حنجره . خشکنای گلو. مجموع قصبةالریه
ام حلقوملغتنامه دهخداام حلقوم . [ اُم ْم ِ ح ُ ] (ع اِ مرکب ) بطور افسانه جنی که دفع کند امراض حلقوم را و یا موجب آنها گردد. (ناظم الاطباء).
بلغت الحلقوملغتنامه دهخدابلغت الحلقوم . [ ب َ ل َ غ َ تِل ْ ح ُ ] (ع جمله ٔ فعلی )رسید به حلقوم . کنایه از پر خوردن و بسیار خوردن .- تا بلغت الحلقوم خوردن ؛ و آن مأخوذ از آیه ای از قر
ام حلقوملغتنامه دهخداام حلقوم . [ اُم ْم ِ ح ُ ] (ع اِ مرکب ) بطور افسانه جنی که دفع کند امراض حلقوم را و یا موجب آنها گردد. (ناظم الاطباء).