هلالیلغتنامه دهخداهلالی . [ هَِ ] (اِخ ) جغتایی است ولی در استرآباد متولد شده و نشوونمایافت . در جوانی به هرات رفت . به حسن صورت انگشت نمای خلایق بود. چون به مجلس امیر علیشیر رفت
هلالیلغتنامه دهخداهلالی . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش بجستان شهرستان گناباد که 29 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و ارزن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
هلالیلغتنامه دهخداهلالی . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور که 164 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
هلالیلغتنامه دهخداهلالی . [ هَِ ] (اِخ ) مؤلف مجالس النفائس نویسد: از مردم هری است و به نامرادی و دردمندی خود به سر میبرد. وی با جامی به مکه رفته و گاهگاه شعر گفته است ، زیرا وق
حلالی خواستنلغتنامه دهخداحلالی خواستن . [ ح َ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) درخواست کردن حلیت را برای ذمه . (ناظم الاطباء). چون کسی مشرف بمرگ شود استغفار حقوق از دیگران و بحل خواستن او ازیا
حلالیتواژهنامه آزادحلال کردن ، وقتی کسی نسبت به دیگری کوتاهی نموده یا خطایی انجام می دهد و یا احساس می کند دوباره او را نخواهد دید در خواست حلالیت می کند ، درخواست از دیگری برای ح
حلاّلیتافزاlyotrope, lyotropic agentواژههای مصوب فرهنگستانمادۀ سومی که برای افزایش حلپذیری یک مادۀ کمحلشونده به محلول اضافه میشود
حلالی خواستنلغتنامه دهخداحلالی خواستن . [ ح َ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) درخواست کردن حلیت را برای ذمه . (ناظم الاطباء). چون کسی مشرف بمرگ شود استغفار حقوق از دیگران و بحل خواستن او ازیا
حلاّل بیپروتونaprotic solventواژههای مصوب فرهنگستانحلاّلی که نه پروتون تولید میکند و نه آن را میپذیرد
حلاّل پروتوندوستprotophilic solventواژههای مصوب فرهنگستانحلاّلی که بهعنوان یک اسید ضعیف یا قوی توانایی پذیرش پروتون دارد
حلاّل پروتونزاprotogenic solvent, protic solventواژههای مصوب فرهنگستانحلاّلی که بهعنوان یک اسید ضعیف یا قوی توانایی پروتوندهی دارد
حلاّل دوقطبی بیپروتونdipolar aprotic solventواژههای مصوب فرهنگستانحلاّلی با ثابت دیالکتریک بیش از 15 و گشتاور دوقطبی دائمی زیاد