10837 مدخل
آنچه که خوردن، نوشیدن، یا انجام دادن آن بهحکم شرع روا باشد؛ روا؛ جایز؛ مباح.
گمیزنده، روا
۱. جایز، روا، شایست، مباح، مجاز، مشروع ≠ حرام ۲. بوریا
solvent
تکیه ای: halâl طاری: halâl طامه ای: helâl طرقی: halâl کشه ای: halâl نطنزی: halâl
۱. حلکننده، ۲. گرهگشا، گشاینده
شرعي , قانوني
کمان
۱. ماهنو، نوماه ۲. نیمدایره
arc, arch, bow, lunar, meniscus, moon, parenthesis
ayça
حلال(کلمه حل در اصل به معناي باز کردن گره است)
حیواات حلال گوشت
۱حلال کردن – ذبح شرعی کردن ۲بخشیدن
حلال زاده
زاده ازدواج شرعی
حلال
حلال.