26 فرهنگ

11225 مدخل


حل

hal[l]

۱. از بین بردن (مشکل).
۲. (صفت) فاقد اشکال.
۳. (اسم) جواب؛ پاسخ: حل تست‌ها ایراد داشت.
۴. (شیمی) انحلال، آمیزش، یا مخلوط شدن یک ماده در یک مایع.
٥. (ریاضی) یافتن پاسخ مسئله.

آمیختن، گُداخت، گشوده، گمیزش، چاره

۱. ذوب، گداختن، گدازش
۲. آب، محلول
۳. باز کردن، فیصله دادن، گشودن
۴. تحلیل
۵. جواب، پاسخ، جوابیابی
۶. مستحیل ≠ عقد

dissolution