حق السکوتلغتنامه دهخداحق السکوت . [ ح َق ْ قُس ْ س ُ ] (ع اِ مرکب ) رشوه و پاره ای که دهند داننده ٔ رازی را تا افشاء آن نکند : آمد و خفت و آرمید تنش مهر حق السکوت بر دهنش .نظامی .
حق السکوتفرهنگ انتشارات معین( ~ُ سُُ) [ ع . ] (ص مر.) پول یا مالی که برای پنهان نگه داشتن رازی به کسی داده شود.
حق السکوتلغتنامه دهخداحق السکوت . [ ح َق ْ قُس ْ س ُ ] (ع اِ مرکب ) رشوه و پاره ای که دهند داننده ٔ رازی را تا افشاء آن نکند : آمد و خفت و آرمید تنش مهر حق السکوت بر دهنش .نظامی .
خموشانهلغتنامه دهخداخموشانه . [ خ َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) حق السکوت . رشوتی که به کسی می دهند تا او در موردی سکوت کند. (یادداشت بخط مؤلف ) : صد دگر بخموشانه میدهم رشوت نه بهر من
چرب کردنلغتنامه دهخداچرب کردن . [ چ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) روغن در طعام ریختن .غذا را به روغن آلودن . روغندار کردن طعام و غذا را. || روغن مالیدن و اندودن و فرسودن . (ناظم الاطباء). چ