حقه زدنلغتنامه دهخداحقه زدن . [ ح ُق ْ ق َ / ق ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) حقه زدن بکسی . گول کردن او. او را فریفتن : هزار حقه میزند؛ هزار نیرنگ و فریب و مکر دارد.
حقهفرهنگ مترادف و متضاد۱. بامبول، دوزوکلک، کلک ۲. حیله، خدعه، ریب، فریب، گول، مکر، نیرنگ ۳. شعبده، تردستی، زرنگی، شگرد، فند ۴. تزویر، ریا ۵. شیلهپیله ۶. ظرف کوچک، قوطی کوچک ۷. ظرف سفا