حقاقلغتنامه دهخداحقاق . [ ح ِ ] (ع مص ) خصومت . خصومت کردن . دعوی حق خود کردن . محاقه . (از منتهی الارب ).
حقاقلغتنامه دهخداحقاق . [ ح َق ْ قا ] (ع ص ) حقه گر. آنکه حقه سازد. ج ، حقاقین ، حقاقون . (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات ) (از منتهی الارب ).
حقاقلغتنامه دهخداحقاق . [ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ حقة. || حقاق العرفط؛ نهال های درخت عرفط. (منتهی الارب ). || خصام . || نزق الحقاق ؛خصومت کننده در چیزهای ادنی و ریزه . (منتهی الارب ).
محاقةلغتنامه دهخدامحاقة. [ م ُ حاق ْ ق َ ] (ع مص ) حقاق . خصومت کردن با کسی . || دعوی حق خود کردن . (منتهی الارب ).
حقلغتنامه دهخداحق . [ ح ِق ق ] (ع اِمص ) حقه . پانهادگی شتربچه در سال چهارم . در سال چهارم درآمدن اشتر بچه . || (اِ) اشتر بچه ٔ سه ساله در سال چهارم درآمده . (منتهی الارب ) (ا
حقلغتنامه دهخداحق . [ ح ُق ق ] (ع اِ) خانه ٔ عنکبوت . ج ، حقوق . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || سر سرین که در آن استخوان ران است . (اقرب الموارد). حق الفخذ.