حقابهلغتنامه دهخداحقابه . [ ح َق ْ قا ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) (از کلمه ٔ حق عربی و آب فارسی ) سهم مشروع و مقرر دهی یا مزرعه ای یا باغی یا خانه ای یا کسی از آب رود یا چشمه یا قنات
حقابهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پولی که در ازای آب میدهند بهویژه برای زراعت؛ آببها؛ حقالشرب.۲. مقدار آبی که حق یک ملک یا مزرعه از آب رودخانه یا قنات است.
حبابةلغتنامه دهخداحبابة. [ ح َ ب َ ] (اِخ ) دخت عجلان . یکی از رواة است . احمدبن خلیل از ابوسلمه از حبابة حدیثی نقل کرده . حبابه از مادر خود ام حفص و او از صفیة از ام حکیم از پیغ
حبابةلغتنامه دهخداحبابة. [ح َ ب َ ] (اِخ ) نام زنی که ابوسلمه ٔ بتوذکی از وی روایت کند. (منتهی الارب ).
حق الشربلغتنامه دهخداحق الشرب . [ ح َق ْ قُش ْ ش ُ ] (ع اِ مرکب ) حقابه . ص ص آب بهاء. (فرهنگستان ).
حق الشربفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپولی که بابت بهای آبی که به خانه یا مزرعه میرسد داده میشود؛ حقابه؛ آببها.
دعوالغتنامه دهخدادعوا. [ دَع ْ ] (ع ، اِمص ) دعوی ، در تداول عامه ٔ فارسی زبانان . پرخاش . (ناظم الاطباء). سرزنش کردن و سرکوفت زدن و مورد بازخواست قرار دادن کودک یا زیردست ، در