حفظ کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. نگهداشتن، نگاه داشتن، محافظت کردن ۲. از بر کردن، آموختن، یاد گرفتن ۳. ضبط کردن ۴. ابقا کردن
حفظ کردندیکشنری فارسی به انگلیسیconserve, defend, keep, hold, maintain, memorization, memorize, protect, retain, safeguard, screen, shield, study, sustain, uphold
حفظ کردنلغتنامه دهخداحفظ کردن . [ ح ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گرفتن . یاد گرفتن . برکردن . از بر کردن . بخاطر سپردن . توقم . فراگرفتن . نگاه داشتن به ذهن . || محافظت کردن . نگه داشتن .
حفظ کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تداوم اندیشه ازبَر کردن (شدن)، بهخاطر سپردن، بهحافظه (بهیاد) سپردن، بَر کردن، یادداشت کردن، طوطیوار یادگرفتن، یاد گرفتن بهخیال سپردن
حِفْظاًفرهنگ واژگان قرآنحفظ کردن(حفظ:ضبط کردن صورت آن چيزي است که براي ما معلوم شده است ، بطوري که هيچ دگرگوني و تغييري در آن پيدا نشود)
sustainingدیکشنری انگلیسی به فارسیحفظ کردن، نگه داشتن، تحمل کردن، تقویت کردن، متحمل شدن، حمایت کردن از