۱. نگهبانی کردن؛ نگهداری کردن.
۲. جلوگیری از نابود شدن چیزی.
۳. یاد گرفتن و ازبر کردن شعر یا مطلبی.
نگ هدار
۱. صیانت، محارست، محافظت، نگهداری
۲. پشتیبانی، حمایت
۳. ازبر کردن، بهخاطر سپردن ≠ فراموش کردن، ذهول
۴. بر
۵. بهخاطرسپاری
۶. ضبط
۷. پاس
۸. یاد، ذهن، خاطر
۹. حافظه
conservation, custody, keeping, maintenance, preservation, protection, reservation