حفاظتلغتنامه دهخداحفاظت . [ح ِ ظَ ] (مص ) مصدری بدین صورت در لغت نامه های عرب دیده نشد لکن کلمه ٔ حق الحفاظة به معنی سود ربح ربوی باگروگان منقول در این اواخر مصطلح شده است . از م
حفاظتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی افظت، استحفاظ، حفظ، نگهبانی، نگهداری، حراست، صیانت امان، پشتگرمی، حمایت تیمارداری، تیمار، سرپرستی محیطبانی، مرزبانی، مرزداری پُست نگهبانی
حفاظت کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ت کردن، نگهبانی کردن، دفاعکردن رحم کردن، ترحم کردن پناه دادن، امان دادن