حظیةلغتنامه دهخداحظیة. [ ح َی ْ ی َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث حظی . بهره مند. دولتی . (منتهی الارب ). بخت ور. بختیار. کسی که مردم او را دوست دارند و مقام او بزرگ شمارند. (اقرب الموارد
حظیةلغتنامه دهخداحظیة. [ ح ُ ظَی ْ ی َ ] (ع اِ) تیر کوتاه بی پیکان . (منتهی الارب ). تیر کوتاه بقدر یک ذراع بدون پیکان . (از اقرب الموارد).- امثال :احدی حظیات لقمان ؛ یضرت لمن
حظیةلغتنامه دهخداحظیة. [ ح َی ْ ی َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث حظی . بهره مند. دولتی . (منتهی الارب ). بخت ور. بختیار. کسی که مردم او را دوست دارند و مقام او بزرگ شمارند. (اقرب الموارد
حظیةلغتنامه دهخداحظیة. [ ح ُ ظَی ْ ی َ ] (ع اِ) تیر کوتاه بی پیکان . (منتهی الارب ). تیر کوتاه بقدر یک ذراع بدون پیکان . (از اقرب الموارد).- امثال :احدی حظیات لقمان ؛ یضرت لمن
حظایالغتنامه دهخداحظایا. [ ح َ ] (ع اِ) ج ِ حظیه . به معنی بهره مند و دولتی . || کنیز که از زن پنهان دارند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) : دیگر از خویشان او خاتونی درآمد در خواتین و
ذریرةلغتنامه دهخداذریرة. [ ذُ رَ رَ ] (اِخ ) بیرونی در الجماهر آورده است : ان ّ المعتضد کان امر بعمارة البحیرة و تحفیفها بالریاض و انفق علی الابنیة ستین الف دینار و کان یخلو فیها