حسوملغتنامه دهخداحسوم . [ ح ُ ] (ع اِمص ) ماندگی در کار از کوشش . || (ص ) بدفال . شوم . نحس . || برنده ٔ خیر و نیکویی . || متوالی . پیاپی . پی درپی : سبع لیال و ثمانیة ایّام حسو
صعدة عارملغتنامه دهخداصعدة عارم . [ ص َ دَ ت ُ رِ ] (اِخ ) موضعی است و فراء در امالی خود انشاد کند:فوافی بخمر سوق صعدة عارم حسوم السری ماتستطاع مآوبُه .(معجم البلدان ).
اللیالی السبعةلغتنامه دهخدااللیالی السبعة. [ اَل ْ ل َ لِس ْ س َ ع َ ] (اِخ ) هفت شبی که باد برقوم عاد وزید و آنان را هلاک کرد : سخرها علیهم سبع لیال و ثمانیة ایام حسوماً. (قرآن 7/69).