۱. خوبی؛ نیکویی: حسن نیت.
۲. (اسم) ویژگی مثبت؛ امتیاز.
۳. زیبایی؛ جمال.
〈حسن تخلص: (ادبی) در بدیع، بیت یا مصراعی که هنگام گریز از تغزل به مدح ممدوح شیوهای پسندیده و کلمات متناسب و دلنشین در آن به کار رود تا میان تغزل و مدح تناسبی وجود داشته باشد، مانند این بیت: خطیّ مسلسل شیرین که گر بیارم گفت / به خطّ صاحب دیوان ایلخان مانَد (سعدی۲: ۶۴۳).
〈حسنِ تعلیل: (ادبی) در بدیع، آوردن علت یا دلیلی غیرواقعی ولی مطبوع و دلپذیر برای مطلب یا موضوعی، مانند این شعر: خوشم از گریۀ خود گرچه همه خون دل است / زآنکه بوی تو ز هر قطرۀ خون میآید (امیرخسرو: ۳۵۳).
〈 حسن ختام: بهپایان رساندن رویدادی بهصورت مطلوب.
〈حسنِ طلب: (ادبی) در بدیع، طلب کردن چیزی از کسی با زبان شیرین و کلمات دلنشین که در مخاطب اثر کند و صورت الحاح و گدایی نداشته باشد، مانند این شعر: شاها ادبی کن فلک بدخو را / گر چشم رسانید رخ نیکو را ـ گر گوی خطا کرد به چوگانش زن / ور اسب خطا کرد به من بخش او را (امیرمعزی: ۶۹۱)؛ براعةالطلب؛ ادبالسؤال.
〈 حسن ظن: ظن نیکو؛ گمان نیک؛ خوشگمانی.
〈حسن ِمطلع: (ادبی) در بدیع، آوردن کلماتی نشاطانگیز و مطبوع در بیت اول قصیده یا غزل که از حیث روانی، سلاست، استحکام، و واضح بودن معنی موقوف بهذکر شعر مابعد نباشد و بین دو مصراع نیز تناسب تام باشد، مانند این شعر: آمد بهار خرم و آورد خرّمی / وز فرّ نوبهار شد آراسته زمی (منوچهری: ۱۸۳)؛ براعتِمطلع.
〈حسنِ مقطع: (ادبی) در بدیع، آوردن عبارتی شیرین و دلنشین در پایان سخن.
۱. جمال، خوشگلی، زیبایی، صباحت، وجاهت ≠ قبح
۲. خوبی، خوشی، نیکویی، نیکی ≠ بدی
۳. رونق، فروغ ≠ رکود
۴. امتیاز، مزیت، برتری
excellence, nicety, virtue