حسبنا الغتنامه دهخداحسبنا ا. [ ح َ ب ُ نَل ْ لاه ] (ع جمله ٔ اسمیه ) کافی است خداوند ما را. برای ما خدا کافی است . || گاه این جمله چنین ترکیب شود: حسبنا اﷲ و نعم الوکیل نعم المولی
حُسْبَانٍفرهنگ واژگان قرآنپندار-جمع حساب-درآيه شريفه 40سوره مبارکه کهف:آسيبي دقيق و حساب شده(دراصل نام تيرهاي کوچکي بوده که چندعدد آن رابا يک زه ميانداختند واين درسواران فارس مرسوم بوده
حُسْناًفرهنگ واژگان قرآننيکو(حسن عبارت است از هر چيزي که بهجت و شادابي آورد و انسان به سوي آن رغبت کند )
حسبنا الغتنامه دهخداحسبنا ا. [ ح َ ب ُ نَل ْ لاه ] (ع جمله ٔ اسمیه ) کافی است خداوند ما را. برای ما خدا کافی است . || گاه این جمله چنین ترکیب شود: حسبنا اﷲ و نعم الوکیل نعم المولی
لیفیلغتنامه دهخدالیفی . (اِخ ) منسوب به ابی عبداﷲ محمدبن العباس المؤدب اللیفی مولی بنی هاشم یعرف بلحیةاللیف من اهل بغداد سمع هودةبن خلیفه و شریح بن النعمان و عثمان بن مسلم و اب
علی میمندیلغتنامه دهخداعلی میمندی . [ ع َ ی ِ م َ م َ ] (اِخ ) ابن احمد میمندی . مکنی به ابوالحسن . وی از اهالی میمند بود و آن قریه ای است به فارس ، نزدیک فیروزآباد. ابوالحسن علی بن ا
وکیللغتنامه دهخداوکیل . [ وَ ] (ع ص ، اِ) کارران . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (مهذب الاسماء) (شرح قاموس قزوینی ). آنکه بر وی کار گذارند، و برای جمع و مؤنث نیز گ
ابوالفضللغتنامه دهخداابوالفضل . [ اَ بُل ْ ف َ ] (اِخ ) عباس بن حسین شیرازی . یکی از رجال دولت بویهیان . وی بزمان عزالدوله بختیار چند کرت وزارت یافت و در آخر به سال 362 هَ . ق . او