حسانیاتلغتنامه دهخداحسانیات . [ ح َس ْ سا نی یا ] (اِخ ) جمعی است منسوب به حسان و آن نام آبهائی است در راه حاج نزدیک عقبه یا فید. (معجم البلدان ).
حارثةلغتنامه دهخداحارثة. [ رِ ث َ ] (اِخ ) ابن عبیدالکلبی . ابوحاتم سجستانی او را در زمره ٔ معمرین آرد، و گوید که هشام کلبی گفت : سلمةبن مغیث ، یکی از اولاد حارثة، مرا روایت کرد
حسنیلغتنامه دهخداحسنی . [ ح ُ نا ] (ع ص ) تأنیث احسن . (غیاث ). زن نیکو. زن نیک تر. مقابل سَوئی ̍. فرق میان آن با حسن و حسنة این است که حسن در جوانان اعیان گویند چنانکه حسنه آن