حساسةلغتنامه دهخداحساسة. [ ح َس ْ سا س َ ] (ع اِ) گلی است که با ببسودن و بپرماسیدن برگهایش فروهشته شود.
حصاصةلغتنامه دهخداحصاصة. [ ح َص ْ صا ص َ ] (اِخ ) نام دهی است به سواد، نزدیک قصر ابن هبیرة از اعمال کوفه . (معجم البلدان ).
حساسفرهنگ مترادف و متضاد۱. احساساتی ۲. دلنازک، رقیقالقلب، زودرنج، سریعالتاثر، نازکدل ≠ بیتفاوت، غیرحساس ۳. خطیر، مهم، حیاتی، درخور توجه ۴. آلرژیک
حسلغتنامه دهخداحس . [ ح ِ س س ] (ع اِ) دریافت . دریافتن . تأثر. آگاه شدن . اندریاب . (دهار). درک . ادراک . بیافتن . و برخی آن را معرب هوش دانسته اند. یافتن . دریافتن به یکی ا