حساب پس دادنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارائه کردن (عملکرد)، پاسخگو بودن، توضیحدادن ۲. مجازات شدن، کیفر یافتن
حساب پس دادنلغتنامه دهخداحساب پس دادن . [ ح ِ پ َ دَ ] (مص مرکب ) روشن کردن حسابدار وضع معاملات را برای مسئول خود. || توضیح دادن و دلیل آوردن برای اعمال . روز قیامت باید از همه ٔ اعمال
حساب پس گرفتنلغتنامه دهخداحساب پس گرفتن . [ ح ِ پ َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) وادار کردن مسئول یک بنگاه حسابدار را به روشن کردن حساب .
حساب پس اندازلغتنامه دهخداحساب پس انداز. [ ح ِ ب ِ پ َ اَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حسابی مخصوص که در بانکها برای تشویق مردم به صرفه جوئی و پس انداز کردن و ثروت اندوختن باز میگردد ومعمو
حساب دادنلغتنامه دهخداحساب دادن . [ ح ِ دَ ] (مص مرکب ) پس دادن حساب . حساب پس دادن . حساب کردن : اگرچه دورم از آن بزم میتوانم دادحساب خنده ٔ گل با شمار گریه ٔ شمع. صائب اصفهانی (از
reckonsدیکشنری انگلیسی به فارسیحساب می شود، روی چیزی حساب کردن، حساب پس دادن، فرض کردن، عقیده داشتن، خیال کردن، شمردن، محسوب داشتن، گمان کردن
reckonدیکشنری انگلیسی به فارسیحساب کن، روی چیزی حساب کردن، حساب پس دادن، فرض کردن، عقیده داشتن، خیال کردن، شمردن، محسوب داشتن، گمان کردن
reckonedدیکشنری انگلیسی به فارسیحساب شده، روی چیزی حساب کردن، حساب پس دادن، فرض کردن، عقیده داشتن، خیال کردن، شمردن، محسوب داشتن، گمان کردن
accountedدیکشنری انگلیسی به فارسیحساب شده، حساب کردن، شمردن، محاسبه نمودن، حساب پس دادن، دانستن، مسئول بودن، ذکر علت کردن، دلیل موجه اقامه کردن، تخمین زدن، نقل کردن