حزندیکشنری عربی به فارسیغم , اندوه , غصه , حزن , رنجش , سوگ , غم واندوه , مصيبت , غمگين کردن , غصه دار کردن , تاسف خودن
حزندیکشنری فارسی به انگلیسیblue, cheerlessness, depression, desolation, dreariness, funk, melancholy, sadness, shadow, sorrow
حضندیکشنری عربی به فارسیدامن لباس , لبه لباس , سجاف , محيط , محل نشو ونما , اغوش , سرکشيدن , حريصانه خوردن , ليس زدن , با صدا چيزي خوردن , شلپ شلپ کردن , تاه کردن , پيچيدن
حضنلغتنامه دهخداحضن . [ ح َ ] (ع مص ) حضانت . در کنار گرفتن کودک را و پرورش دادن او را. در کنار گرفتن مادربچه را. (منتهی الارب ). || در زیر گرفتن مرغ خایه را. (تاج المصادر بیهق
حضنلغتنامه دهخداحضن . [ ح َ ض َ ] (اِخ ) نام قبیله ای از تغلب . (الانساب ) (منتهی الارب ). || نام بطنی از قضاعة. و نسبت بدان حضنی است . (الانساب ).
حُزْنِفرهنگ واژگان قرآناندوهي که بر دل سنگيني کند ، چه اندوه از امري که واقع شده ، و چه از آنکه بخواهد واقع شود
حَزَنَفرهنگ واژگان قرآناندوهي که بر دل سنگيني کند ، چه اندوه از امري که واقع شده ، و چه از آنکه بخواهد واقع شود
pekingeseدیکشنری انگلیسی به فارسیپکن، پکنی، ساکن شهر پکن، زبان و لهجه مردم پکن، سگ کوچک ودست اموز چینی