حریمیلغتنامه دهخداحریمی . [ ح َ ] (اِخ ) بُرسَوی ، از مردم بروسه . معاصر سلطان سلیم خان قدیم ، نامش عبداﷲبن محمد مرزیفونی رومی (1066 هَ . ق .) شاعریست ترک و او را دیوانیست . رجوع
حریمیلغتنامه دهخداحریمی . [ ح َ ] (اِخ ) قورقوردبن بایزید. متوفی به سال 918 هَ . ق . او راست : دیوانی به ترکی .
حریمیلغتنامه دهخداحریمی . [ ح َ ] (ص نسبی ) منسوب به حریم . قبیله ای از یمن منسوب به حریم . || محله ای بزرگ در جانب غربی بغداد. (سمعانی ). رجوع به حریم دارالخلافه و حریم طاهری شو
حرمیلغتنامه دهخداحرمی . [ ح َ رَ ] (اِخ ) ابن الهیثم . ابن الجوزی شعری از عمربن عبدالعزیز را بوسیله ٔ او نقل کرده است . (سیره ٔ عمربن عبدالعزیز ص 226).
حرمیلغتنامه دهخداحرمی . [ ح َ رَ ] (اِخ ) ابن عمارةبن ابی حفصة، مکنی به أبی روح . تابعی است . مقاتل بن سلیمان از وی نقل کند. (وفیات الاعیان ابن خلکان ج 2 ص 233).
حرمیلغتنامه دهخداحرمی . [ ح َ رَ ] (اِخ ) ابوعثمان الحرمی . ابن عبدربه داستانی از مجلس بحث و مفاخره ٔ میان معاویه و عده ای از بنی هاشم را از او نقل کرده است . رجوع به عقدالفرید
حرمیلغتنامه دهخداحرمی . [ ح َ رَ ] (اِخ ) عبداﷲبن یزید، مکنی به ابوقلابه . مستوفی او را در عداد تابعان شمرده گوید به سال 104 هَ . ق . در شام نماند. (تاریخ گزیده ص 246).
حفاظ پروانهpropeller guard, propeller girdleواژههای مصوب فرهنگستانشبکهای از لولهها که حریمی گرداگرد پروانه ایجاد میکنند تا از برخورد پروانه با سازههای زیرآبی، ازجمله دیوارههای اسکله، جلوگیری کنند
ابویعقوبلغتنامه دهخداابویعقوب . [ اَ بو ی َ ] (اِخ ) الحریمی ، مملوک . او را دویست ورقه شعر است . (ابن الندیم ).
غیاث الدینلغتنامه دهخداغیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) محمد نیشابوری . جوانی خوب بود و طبعی نیک داشت . دانش نیز فرامیگرفت . در شعر «حریمی » تخلص میکرد و این مطلع از اوست :مکن بی موجبی
گویالغتنامه دهخداگویا. (نف ) مرکب از گوی (گفتن ) + الف پسوند فاعلی . گوینده . که سخن گفتن تواند. مقابل گنگ و اخرس که ناگویا است . سخن گوینده . ناطق . دارای قوه ٔ نطق . (از برهان
کازرونلغتنامه دهخداکازرون . [ زِ ] (اِخ ) نام شهری و ولایتی باشد از فارس و به این معنی با زای فارسی هم آمده است . (برهان ). نام قصبه ای است در خرّه شاپور فارس به طراوت و خضارت معر