حریتلغتنامه دهخداحریت . [ ح ُرْ ری ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) آزادی . (دهار). آزادمردی . حَرار. حُرّی . آزاد شدن . آزادمرد شدن . (دهار). آزادگی : می بینم که کارهای زمانه میل به ا
هریتلغتنامه دهخداهریت . [ هََ ] (ع ص ) فراخ . || فراخ کنج دهن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || زن هر دو راه یکی شده . (منتهی الارب ). || فرس هریت ؛ اسپ که عذار لجام آن کوتاه
آزادگیلغتنامه دهخداآزادگی . [ دَ / دِ ] (حامص ) حریت . جوانمردی . اصالت . نجابت . شرافت . مُرُوّت . مکرمت . (دستوراللغة). وارستگی . مردمی : همه آزادگی و همت توقهر کرده ست مر کیانا
آزادیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام ادی، حُرّیت، حقوحقوق، اختیارات، معافیت، امان، استقلال▼ اختیار پسند، گزینش، خیار، انتخاب خلاصی، رهایی، نجات، فراغت، دوری، خلاص، استخلاص