حرکاتلغتنامه دهخداحرکات . [ ح َ رَ ] (ع اِ) ج ِ حرکت . (دهار). حرکتها. جنبشها. جنبیدن ها. مقابل سکنات : حرکاتش همه رهه هنر است برم از جان من عزیزتر است . عنصری .متناسبند و موزون
motionsدیکشنری انگلیسی به فارسیحرکات، حرکت، جنبش، تکان، پیشنهاد، سیر، ژست، جنب وجوش، پیشنهاد کردن، اشاره کردن
movementsدیکشنری انگلیسی به فارسیحرکات، جنبش، حرکت، نهضت، گردش، تکان، سیر، حرکت سریع، تغییر مکان، ژست، وزن