حروفیلغتنامه دهخداحروفی . [ ح ُ ] (ص نسبی ) منسوب به حروف .- چاپ حروفی ؛ چاپ سربی . و آن چاپ نوشته ها باشد با ترکیب حروف ریخته از سرب . مقابل چاپ سنگی .|| یکی از حروفیین . یکی ا
حروفی استرآبادیلغتنامه دهخداحروفی استرآبادی . [ ح ُ ی ِ اَت َ ] (اِخ ) فضل اﷲبن ابی محمد عبدالرحمان جلال الدین استرآبادی تبریزی حروفی . مؤسس فرقه ٔ حروفیان متخلص به نعیمی که در 741 هَ . ق
حروفیانلغتنامه دهخداحروفیان . [ ح ُ ] (اِخ ) حروفیه . دارندگان مذهبی که پایه ٔ آن برافکار خرافی علم الحروف نهاده شده است . تاریخ اعتقادبه خاصیت داشتن حروف در اسلام بسیار کهن است .
حروفیینلغتنامه دهخداحروفیین . [ ح ُ فی یی ] (اِخ ) منسوبان به مذهب حروفی . حروفیان . رجوع به حروفیان شود.
حروفیهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفرقهای مذهبی که برای حروف و حساب جُمّل تٲثیر و ارزش بسیار قائل بوده و معنیهای شگفتانگیز برای آیههای قرآن و سخنان پیغمبر اسلام بیان میکردند.
حروفی استرآبادیلغتنامه دهخداحروفی استرآبادی . [ ح ُ ی ِ اَت َ ] (اِخ ) فضل اﷲبن ابی محمد عبدالرحمان جلال الدین استرآبادی تبریزی حروفی . مؤسس فرقه ٔ حروفیان متخلص به نعیمی که در 741 هَ . ق
حروفیانلغتنامه دهخداحروفیان . [ ح ُ ] (اِخ ) حروفیه . دارندگان مذهبی که پایه ٔ آن برافکار خرافی علم الحروف نهاده شده است . تاریخ اعتقادبه خاصیت داشتن حروف در اسلام بسیار کهن است .
حروفیینلغتنامه دهخداحروفیین . [ ح ُ فی یی ] (اِخ ) منسوبان به مذهب حروفی . حروفیان . رجوع به حروفیان شود.