حروریةلغتنامه دهخداحروریة. [ ح َ ری ی َ ](اِخ ) نسبتی است در گفته ٔ نابغه ٔ جعدی : ایا دار سلمی بالحروریة اسلمی الی جانب الصمان فالمتثلم أقامت به البردین ثم تذکرت منازلها بین الد
حروریةلغتنامه دهخداحروریة. [ ح َ ری ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از پانزده مذهب خوارج . (بیان الادیان ). طائفه ای از خوارج که در حروراء اجتماع کرده به مخالفت علی بن ابیطالب برخاستند. (سمع
حروریلغتنامه دهخداحروری . [ ح َ ] (ص نسبی ، اِ) یکی از حروریة. رجوع به حروریة شود : راهی است بدین اندر مر شیعت حق راجز راه حروری و کرامی و کیالی .ناصرخسرو.
حروریلغتنامه دهخداحروری . [ ح َ ] (اِخ ) ابوالعباس . یکی از دانشمندان مغرب معاصر و پیوسته ٔ ابویعقوب یوسف بن عبدالمؤمن مقیسی . او راست : کتاب صفوة الادیب و کتاب دیوان العرب و آن
حروریلغتنامه دهخداحروری . [ ح َ ] (اِخ ) نجدةبن عامر خارجی . یکی از سران خوارج حروریه . رجوع به حروریه شود.
حروریتلغتنامه دهخداحروریت . [ ح َ ری ی َ / ح ُ ری ی َ ] (ع اِمص ) حرورت . آزادی . آزادمردی . || آزاد شدن . (زوزنی ).
حروریلغتنامه دهخداحروری . [ ح َ ] (ص نسبی ، اِ) یکی از حروریة. رجوع به حروریة شود : راهی است بدین اندر مر شیعت حق راجز راه حروری و کرامی و کیالی .ناصرخسرو.
حروریلغتنامه دهخداحروری . [ ح َ ] (اِخ ) نجدةبن عامر خارجی . یکی از سران خوارج حروریه . رجوع به حروریه شود.
نجدةلغتنامه دهخدانجدة. [ ن َ دَ ] (اِخ ) ابن عامر حروری حنفی . رئیس طایفه ٔ حروریه و از خوارج و مؤسس فرقه ٔ نجدات یا نجدیه است . وی به سال 36 هجری تولد یافت و به سال 66 هَ .ق .
اصحاب زیادبن اصفرلغتنامه دهخدااصحاب زیادبن اصفر. [ اَ ب ِ دِ ن ِ اَ ف َ ] (اِخ ) گروهی ازحروریه بودند که آنان را صفریه و زیادیة نیز میخواندند. رئیس آنان زیادبن اصفر بود که با ازارقه و نجدات