حرملةلغتنامه دهخداحرملة. [ ح َ م َ ل َ ] (اِخ ) ابن عبدالعزیزبن الربیعبن سیرة، مکنی به ابی سعید. تابعی است .
حرملةلغتنامه دهخداحرملة. [ ح َ م َ ل َ ] (اِخ ) ابن عمر الاسلمی . یکی از اصحاب است . (قاموس الاعلام ترکی ).
حرملةلغتنامه دهخداحرملة. [ ح َ م َ ل َ ] (اِخ ) ابن خالدبن هودةبن خالدبن ربیعةبن عمربن عامربن صعصعة العامری . برادر عدأبن خالد است . ابوعمر گفت : عداء و برادرش حرمله که دو بزرگ
حرملةلغتنامه دهخداحرملة. [ ح َ م َ ل َ ] (اِخ ) ابن زید الانصاری . یکی از صحابه است . (قاموس الاعلام ترکی ).
هرملةلغتنامه دهخداهرملة. [ هََ م َ ل َ ] (ع مص ) برکندن موی کسی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || برکندن موی راو تراشیدن . (منتهی الارب ). برکندن و بریدن موی و پر را. (از اقر
حَرَّمَهَافرهنگ واژگان قرآنآن را حرمت نهاده - آن را محترم کرده (برخي کارها را در محدوده آن حرام کرده)
منذرلغتنامه دهخدامنذر.[ م ُ ذِ ] (اِخ ) ابن حرملة الطائی ، مکنی به ابوزبید(متوفی در حدود 30 هَ . ق .) شاعر جاهلی است که اسلام را درک کرد و عمری دراز یافت اما اسلام نیاورد. تا زم
خالدلغتنامه دهخداخالد. [ ل ِ ] (اِخ ) ابن حرملة العبدی . وی از راویان است و از زینب زن ابی نضره و جز او روایت می کند و نصربن علی و معلی بن اسد و جز این دو از او روایت دارند. صاح
خالدلغتنامه دهخداخالد. [ ل ِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن حرملة المدلجی . گفته اند که او و پدر و جدش را صحبت پیغمبر دست داده است . بغوی میگوید: نمیدانم او را صحبتی بوده است یا نه . ابن