حرفیلغتنامه دهخداحرفی . [ ح ُ فی ی ] (ع ص نسبی ) خردل فروش . || توسعاً در اصطلاح مردم بغداد، بقال . (سمعانی ).
حرفیلغتنامه دهخداحرفی . [ ح ُ ] (اِخ ) عبدالرحمان بن عبیداﷲبن محمد... سمسار حرفی . از اهل بغداد و مکنی به ابوالقاسم است . از ابوبکر احمدبن سلمان ، و حمزةبن محمد دهقان ، و محمدبن
توشیحلغتنامه دهخداتوشیح . [ ت َ ] (ع مص ) وشاح در گردن کسی افکندن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ). حمایل درافکندن به گردن دیگری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حمایل در گردن
سردرپیشلغتنامه دهخداسردرپیش . [ س َ دَ ] (ص مرکب ) خجل . (آنندراج ) : کم ز حیوانات باشد پیش ارباب تمیزآدمی کز انفعال جرم سردرپیش نیست . طاهر غنی . || متأمل . (آنندراج ). غمگین : ب
منطقلغتنامه دهخدامنطق . [ م َ طِ ] (ع مص ) نطق . برزبان راندن حرفی یا سخنی که از آن معنی مفهوم گردد.(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سخن گفتن . (غیاث ) (آنندراج ). سخن گفتن
زارلغتنامه دهخدازار. (پسوند) بمعنی مکان روئیدن باشد. (برهان قاطع). || بمعنی انبوهی و بسیاری هم آمده است . (برهان قاطع). || حرفی باشد که در محل ّ کثرت اشیاء استعمال کنند. (آنندر
چپ بستنلغتنامه دهخداچپ بستن . [ چ َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) چپ افتادن . مخالفت کردن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اعتراض کردن . (ناظم الاطباء). || مکاری ورزیدن . (آنندراج ). حیله بکار