حرفهدیکشنری فارسی به انگلیسیbusiness, calling, career, collar_, employment, line, métier, occupation, practice, profession, pursuit, trade, vocation, work
حرفةلغتنامه دهخداحرفة. [ ] (اِخ ) ابن مالک بن ثعلبةبن غیم بن حبیب بن کعب بن یشکر. پدر بطنی از عرب . (سمعانی ص 164).
حرفةلغتنامه دهخداحرفة. [ ح َ ف َ ] (اِخ ) ابن ثعلبةبن بکربن حبیب . پدر بطنی از اعراب . (سمعانی ص 164). و منسوب بدان حرفی است .
حرفةلغتنامه دهخداحرفة. [ ح ِ ف َ ] (ع اِ) پیشه . (دهار). شغل . حرفت . صناعت که روزی بدان بدست آرند. کار. کسب .- امثال : حرفه آموزی از حرقت مفلسی نسوزی . (جامعالتمثیل ).|| تیزی