هرداءلغتنامه دهخداهرداء. [ هَِ ] (ع اِ) گیاهی است . هِردی ̍. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به هردی شود.
حداءلغتنامه دهخداحداء. [ح َدْ دا ] (اِخ ) عامربن ربیعةبن تیم اﷲ. خوش آواز بودو بعلت بیماری آوازش دیگرگون شد. (انساب سمعانی ).
حداءلغتنامه دهخداحداء. [ ح َ د د ] (اِخ ) ابن ذهل بن حرث بن ذهل بن مران . مردی خوش آواز بود. (سمعانی ).
حداءلغتنامه دهخداحداء. [ ح َدْ دا ] (ع ص ) مرد زجرکننده . راننده ٔ شتر بسرود. (منتهی الارب )، حدی خواننده . ساربان .
حریداءلغتنامه دهخداحریداء. [ ح ُ رَ ] (ع اِ) پیی است در جای زانوبند شتر که از بستن زانو آن پی خشک شود و حیوان حَرْداء گردد یعنی پی زانو خشک شده .
حریدلغتنامه دهخداحرید. [ ح َ ] (ع ص ) دور. || تنها. (منتهی الارب ). فرید. وحید. منفرد. ج ، حُرَداء، حِراد. || ماهی قدیدکرده . (منتهی الارب ). || کوکب حرید؛ معتزل منفرد از کواکب
حداءلغتنامه دهخداحداء. [ح َدْ دا ] (اِخ ) عامربن ربیعةبن تیم اﷲ. خوش آواز بودو بعلت بیماری آوازش دیگرگون شد. (انساب سمعانی ).