حرتلغتنامه دهخداحرت . [ ح َ] (ع مص ) نیک مالیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). || گِرد بریدن چیزی مانند بادریسه . || (اِ) آواز گیاه خائیدن ستور. (منتهی الارب ).
حرتلغتنامه دهخداحرت . [ ح َرْ رَ ] (ع مص ) حَرّة. تشنه شدن . (از منتهی الارب ). رجوع به حَرّة شود : فاما همچو درخت مرخ و عفار هیچ درختی نیست که به اندک حرت از آن آتش میبارد. (ت
هرتلغتنامه دهخداهرت . [ هََ رِ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). هَرّات . هروت . هریت . (اقرب الموارد).
هرتلغتنامه دهخداهرت . [ هََ ] (ع مص ) نیک پختن گوشت را و مهرا کردن . (منتهی الارب ). نیک پختن گوشت را. (تاج المصادر بیهقی ). انضاج و نیک پختن گوشت را تا مهرا شود. (از اقرب المو
هرتلغتنامه دهخداهرت . [ هََ رَ ] (ع مص ) فراخ گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || هریت گردیدن زن . (منتهی الارب ).
انگنارلغتنامه دهخداانگنار. [ اَ گ َ ] (اِ) کنگر فرنگی . (فرهنگ فارسی معین ). انجنار. حرتشی . (یادداشت مؤلف ) . رجوع به کنگر شود.
لابتانلغتنامه دهخدالابتان . [ ب َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ لابة. رجوع به حرّة شود. (معجم البلدان ).لابتاالمدینة، حرتا المدینة. (امتاع الاسماع ص 333).