حرام شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تلف شدن، ضایع شدن، نفله شدن ۲. از بین رفتن، نابود شدن ۳. منع شدن، ممنوع شدن ۴. غیرشرعی اعلامشدن، نامشروع دانستن ۵. ناممکن شدن
حرام شدنلغتنامه دهخداحرام شدن . [ ح َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تلف شدن . از حیز انتفاع افتادن . نفله شدن . بی فایده شدن . بی نتیجه از میان رفتن . || ممنوع و محظور شدن . محرم شدن . محرم گ
حراملغتنامه دهخداحرام . [ ح َ ] (اِخ ) ابن سعدبن مالک بن سعدبن زیدبن مناةبن قیم . جد بطنی از تمیم است که در خطه ای از کوفه بهمین نام سکنی داشته اند. (معجم البلدان ).
حراملغتنامه دهخداحرام . [ ح َ ] (اِخ ) ابن معاویة. صحابی است و بعضی حزام با زاء اخت راء گفته اند. (منتهی الارب ) (تاج العروس ) (الاصابة ج 2 ص 77).
حراملغتنامه دهخداحرام . [ ح َ ] (اِخ ) ابن ملحان انصاری . نام یکی از صحابه ٔ پیغمبر است و دائی انس بن مالک بوده و در غزاهای بدر و احد حضور یافته و در وقعه ٔ بئر معونه بدست عامرب
ظهارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهحرام شدن زن بر مرد با گفتن «انتِ عَلَیَّ کظهر اُمّی» (= چنانکه مادرم بر من حرام است تو نیز از این پس چنانی) بهوسیلۀ مرد به همسر خود. Δ با گفتن این جمله
حرام گشتنلغتنامه دهخداحرام گشتن . [ ح َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) حرام شدن . رجوع به حرام شدن شود : ای روزگار چون که نویدت حلال گشت ما را و گشت مال حلالت همی حرام ؟ناصرخسرو.
ناروا شدنلغتنامه دهخداناروا شدن . [ رَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) حرام شدن . (ناظم الاطباء). || کساد. (ترجمان القرآن ) (دهار). زیف . تزیف . کاسد شدن . اکساد. و رجوع به ناروائی شود.