حرامزادهلغتنامه دهخداحرامزاده . [ ح َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب / ص مرکب ) سِنْد. (صحاح الفرس ) (دهار). سنده . سندره . (صحاح الفرس ). ابن زنیة.ابن غیة. ولدالزنا. زنازاده . مول . زاده ٔ ح
حرامزادهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ، نامشروع، بینامونشان، بیپدرومادر، بیکسوکار، بیریشه، بیاصلونسب حرامزادگی بچۀ حرامزاده، ولدالزنا، زیربوته بهعمل آمده
حرامزادهفرهنگ انتشارات معین( ~. دِ) [ ع - فا. ] (ص مر.)1 - فرزند نامشروع ، ناپاک زاده . مق . حلال زاده . 2 - (کن .) بسیار زرنگ و زیرک ، بسیار محیل .