26 فرهنگ

1055 مدخل


حذف

hazf

۱. قطع کردن.
۲. انداختن؛ افکندن؛ ساقط کردن.
۳. دور کردن.
۴. (ادبی) انداختن یا ترک کردن یکی از حروف در نظم یا نثر، و گفتن شعری که مثلاً حرف «ل» در آن نباشد، یا استعمال کلمات بی‌نقطه.
۵. (ادبی) در عروض، حذف یک هجای بلند از انتهای سه رکن مفاعیلن، فاعلاتن، و فعولن که از آن به‌ترتیب فعولن، فاعلن، و فَعَل حاصل شود.

زدایش، ستردن

۱. الغا، فسخ، فک، محذوف، نقض
۲. ازقلم انداختن، افکندن، انداختن، خطزدن، ساقط کردن

deletion, elimination, excision, omission