حد وسطلغتنامه دهخداحد وسط. [ ح َدْ دِ وَ س َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حد متوسط. حد اوسط. حد میانگین . حد میانین . رجوع به حد (اصطلاح منطق ) شود.
حدلغتنامه دهخداحد. [ ح َدد ] (ع اِ) حائل میان دو چیز. (منتهی الارب ). حاجز بین دو شی ٔ. فاصل میان دو چیز. فصل . الفصل بینک وبینه . (تعریفات جرجانی ). || نهایت هرچیز.منتهای هر
حدلغتنامه دهخداحد. [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. واقع در پنجاه هزارگزی شمال خاوری اهواز و نه هزارگزی شمال راه ویس به نفت سفید. دشت ، گرمسیر و
حدفرهنگ مترادف و متضاد۱. کرانه، مرز، کنار ۲. نهایت، انتها ۳. اندازه، مقدار، مقیاس، میزان، نصاب ۴. درجه، رتبه، مقام، منزلت ۵. شمار ۶. سامان، اقلیم، سرزمین، زمین ۷. زمین ۸. تعزیر، مجاز
عَفْوَفرهنگ واژگان قرآنحد وسط و اعتدال - افزون برنياز و قابل صرفنظر کردن (کلمه عفو به معناي آن است که به سوي چيزي خم شوي ، تا آن را بگيري ، اين معناي اصلي کلمه است ليکن در معاني آمر
صَّابِئُُونَفرهنگ واژگان قرآنمعتقدين به کيشي که حد وسط ميان يهوديت و مجوسيت است و کتابي دارند که آن را به حضرت يحيي بن زکرياي پيغمبر نسبت دادهاند ، و امروز عامه مردم ايشان را (صبيء )ميگويند
صَّابِئِينَفرهنگ واژگان قرآنمعتقدين به کيشي که حد وسط ميان يهوديت و مجوسيت است و کتابي دارند که آن را به حضرت يحيي بن زکرياي پيغمبر نسبت دادهاند ، و امروز عامه مردم ايشان را (صبيء )ميگويند