حدیث شاذلغتنامه دهخداحدیث شاذ. [ ح َ ث ِ شاذذ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) یکی از دوازده قسم حدیث ضعیف است . رجوع به حدیث شود.
حدیثفرهنگ مترادف و متضاد۱. داستان، روایت، قصه ۲. واقعه، رویداد، ماجرا ۳. گفته، سخن ۴. روایت، خبر، قول ≠ عمل ۵. تازه، جدید، نو ≠ کهنه
حدیثلغتنامه دهخداحدیث . [ ح َ ] (ع ص ، اِ) نو. جدید. تازه . مقابل قدیم : ابواب خزائن قدیم و حدیث فرمود تا گشاده کردند. (جهانگشای جوینی ). || چیز نو. چیزی نو. || سخن نو.(دهار). |
حدیثلغتنامه دهخداحدیث . [ ح ِدْ دی ] (ع ص ) پرسخن . بسیارسخن . (منتهی الارب ). بسیارحدیث . || خوش سخن . (منتهی الارب ).
شاذلغتنامه دهخداشاذ. [ شاذذ ] (ع ص ) نادر. (منتهی الارب ). کمیاب . دیریاب . دشواریاب . تنگ یاب . عزیز. منفرد. (اقرب الموارد). ج ، شَواذّ. (اقرب الموارد). قلیل . اندک و کم عدد ا
زاید ثقهلغتنامه دهخدازاید ثقه . [ ی ِ دِ ث ِ ق َ / ق ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) زائد ثقه . در اصطلاح محدثان ، حدیثی است که یک راوی ثقه بدان متفرد باشد و مضمون آن در احادیث راویان
محفوظلغتنامه دهخدامحفوظ. [ م َ ] (ع ص ) نگاهداشته و حراست شده . حفظشده . محروس . مصون . (ناظم الاطباء). نگهداشته . (یادداشت مرحوم دهخدا) : به عنایت حق ملحوظ است و به حلال از حرام
شاذانلغتنامه دهخداشاذان . (اِخ ) اسحاق بن ابراهیم بن زید. از روات حدیث است و در المصاحف نام او در روایت حدیثی درباره ٔ خرید و فروش مصاحف یاد شده است . رجوع به المصاحف ص 176 و اسح
شاذان الاسودلغتنامه دهخداشاذان الاسود. [ نُل ْ اَس ْ وَ ] (اِخ ) ابن عامر، مکنی به ابوعبدالرحمان . از روات حدیث و تابعی است . رجوع به شاذان بن عامرو ابوعبدالرحمان شاذان الاسودبن عامر شو